تبلیغات |
وبلاگ س.ح اگر قادر نیستی خود را بالا ببری ،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای بالا برود درباره وبلاگ مطالب اخیر آرشیو وبلاگ نویسندگان پیوندهای روزانه پیوندها آمار وبلاگ
پشت سر گذاشته ام پل های تمنا را
و بی رغبتم بر آرزوهای گذشته. همراهی ندارم جز رنج هایی که میراث بیهودگی درون من اند، و دیهیمی که گل های شادابش بی رحم در تازش بوران های سرنوشت شوم فسرد. اینک روز می سپارم غمناک و تنها و چشم دوخته ام بر راهی که مرگ مرکب می راند و باز می جویم نقشم را در تنها برگ لرزان و دیرنده بر شاخسار لخت که گوش سپرده است به زوزه ی زمستانی بورانی سیاه و زخمی ش در پیکر است نوع مطلب : برچسب ها : چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟ مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من میکند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است مگر می ، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد مگر این می پرستی ها و مستی ها برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟ مگر افیون افسونکار نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد مگر دنبال آرامش نمی گردید چرا از مرگ می ترسید ؟ کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند اگر درمان اندوهند خماری جانگزا دارند نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند چرا از مرگ می ترسید ؟ چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟ بهشت جاودان آنجاست گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی جهان آرام و جان آرام زمان در خواب بی فرجام خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند ! سر از بالین اندوه گران خویش بردارید در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند سر از بالین اندوه گران خویش بردارید ! همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟ چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟ چرا از مرگ می ترسید ؟ نوع مطلب : برچسب ها : مردی که سوار بر بالن در حال
حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از
مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ۶ متری در طول جغرافیایی "41 '21 37 درجه و عرض جغرافیایی "18 '24 17 درجه هستید. مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید. مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید!؟" مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود ولی به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟" مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید. مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید!!؟؟" مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید، قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند.نمی دانید چگونه باید بپرسید و ضمنا اطلاعات دقیق هم به دردتان نمی خورد! نوع مطلب : داستان آموزنده، برچسب ها : یکی از ویروس های شایع که کامپیوتر و فلش مموری ها به آن دچار می شوند
ویروس autorun است اما این بار همراه با سه فایل kavo.exe ، ntdelect.com ،
autorun.inf . در این پست روش کامل ، اصولی و بدون استفاده از هیچ نرم
افزاری را در جهت پاکسازی این ویروس به شما آموزش می دهم.
ادامه مطلب نوع مطلب : مقالات کامپیوتر، برچسب ها : تو قرن 21 وقتی میخوای از خودپرداز بانک پول بگیری باید از نفر قبلی بپرسی که کار میکنه؟ سیستم بانکداری هوشمند [مسابقه تلفنی شبکه پنج] هنوز هم نمیدونم هر سالی که میگذره ، یکسال به عمرم اضافه میشه یا یکسال از عمرم کم میشه یه مغازه هست دور میدون ولی عصر یارو داد میزنه : امشب استثنائن همه اجناس این مغازه شده 2 تومن و 4 تومن !6 ماهه دارم از بغلش رد میشم هر شب داره همینو میگه نوع مطلب : برچسب ها : May you have enough happiness to make you sweet Enough trials to make you strong Enough sorrow to keep you human and Enough hope to make you happy نوع مطلب : داستان آموزنده، برچسب ها : خرم آن روز كزین منزل ویران بروم ____ راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
نوع مطلب : داستان آموزنده، برچسب ها : خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و
سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور
سروران است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد
بی باک باشد تا در نظر پادشاه گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر
این نیز نداشت دیگر درخور زنده ماندن نیست ، و بهتر است که مرگ وی را
دریابد .
نوع مطلب : برچسب ها : گر چه بابا غم نان میخورد و ما نان را
بخوانید هوس نوع مطلب : داستان آموزنده، برچسب ها : |
||